دشمن شناسی
مقدمه:
از اساسی ترین شرایط موفقیت در تمامی عرصه ها، شناخت دشمن است. در عرصه طبیعی، آدمی تا آن جا که دشمن را شناخته در دفع آن کوشیده و به موفقیت دست یافته است، ولی همین انسان ضربه های فراوانی از دشمن ناشناخته خود خورده است. به عنوان نمونه انسان از زمانی که دشمنی به نام میکرب را شناخت به آسانی توانست در پی دفع آن برآید و هم چون نتوانسته است سرطان رابشناسد هر روز قربانی های فراوانی در این عرصه می دهد. در عرصه مسائل سیاسی و اجتماعی نیز شناخت دشمن نقش مهم وکلیدی دارد. بر این اساس است که بخش عظیمی از آیات قرآن مربوط به معرفی دشمن است، معرفی شیطان،دشمنان انبیاء، کفار، مشرکان و منافقان و... در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) می خوانیم: آگاه باشید عاقل ترین مردم کسی است که خدایش را بشناسد و از اوپیروی کند و دشمنش را نیز بشناسد و آن گاه نافرمانی اش کند. ودر حدیثی دیگر از پیامبر اکرم(ص) آمده است: مردم اگر ده چیز را می شناختند سعادت دنیا و آخرتشان تامین می شد یکی از آنها شناخت ابلیس (دشمن) و یارانش می باشد. امام علی(ع) در نهج البلاغه شناخت دشمن را رمز بینش می داند:«و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه و لن تاخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الذی نبذه...; و بدانید که رشد درنمی یابید مگر که رشد وانهادگان را بشناسید و هرگز به کتاب خدا چنگ نمی زنید،مگر که فروفکننده آن را چنان که باید شناخته باشید.» و خود بخش عظیمی از تلاش خویش را در دوره حکومت به افشاگری چهره دشمنان خود پرداخت.
جايگاه شناخت دشمن در قرآن
شناخت
دشمن نقش مهم و اساسي در رويارويي انسان با دشمنان دارد، چرا که، اگر توان انسان
در رويارويي بسيار باشد ولي اطلاعات کافي را در دست نداشته باشد شکست خواهد خورد،
هر موجود زنده ای دشمن دارد و به ميزان گستردگي وجود خود با دشمن بيشتري رو به رو
است.
جمهوري اسلامي ايران، حکومتي است با روشي نو و مستقل که
مردمان آگاه و مستعد آن، اين حکومت را پذيرفته اند و تا پاي جان در حراست از آن مي
کوشند. چنان چه به چگونگي تشکيل اين حکومت و ابعاد آن توجه کنيم در خواهيم يافت که
جمهوري اسلامي ايران به حتم دشمنان فراواني دارد چنان چه دشمن را به خوبي نشناسيم
شکست ما حتمي خواهد بود; اما شناسايي دشمن جمهوري اسلامي ايران تا حدي دشوار است
زيرا اين حکومت نوپاست و دشمنان ما سال ها به اندوختن تجربه و آموزش در به کارگيري
فنون استتار و اختفاء پرداخته اند، پر واضح است که کشف و شناسايي آنان به راحتي و
از راه هاي معمولي امکان پذير نمي باشد. پس در شناخت دشمن و اهداف و روش هاي آنان
بايد مسير ديگري در پيش گرفت و آن، بهره جويي از معارف و هدايت قرآن کريم است که
دشمن را به همراه نيرنگ هاي او به روشني در برابر ديدگان ما به تصوير کشيده و راه
مقابله و پيروزي را نيز تبيين نموده است.
نظر به اين که قرآن هم جامعيت دارد و هم جاودانگي، در مي
يابيم که هيچ موضوع مهمي در راستاي هدايت انسان نيست که در قرآن از آن صحبت نشده
باشد به خصوص موضوع مهمي همچون ساختار جامعه اسلامي و عواملي که به طور مثبت يا
منفي در ساختار آن موثر است. با تاملي دقيق در آيات در خواهيم يافت که تا چه
اندازه قرآن کريم نسبت به «شناساندن دشمن» حساسيت نشان داده است; به طوري که بيش
از هزار و پانصد آيه از آيات قرآن پيرامون دشمن شناسي است. اين آيات، انواع دشمنان
مومنان و نظام اسلامي، ابزار و شيوه هاي دشمن و راه هاي مقابله با آنان را به
مسلمانان مي آموزد. قرآن کريم چهار گروه از دشمنان را نام برده است:
«شيطان و همراهان او»، «کفار»، «برخي از اهل کتاب خصوصا
يهوديان» و «منافقين»، که ما از اين چهار دشمن، به اسم دشمنان ايماني، خارجي -
سياسی و داخلی - سياسی نام خواهيم برد. اما قبل از ورود به بحث بيان چند نکته ضروری
مي نمايد:
اصل مشابهت تاريخي اقوام
ممکن است کسي بپرسد که مورد خطاب قرآن تنها اقوام گذشته
بودند که در عصر نزول قرآن تا پايان آن دوره زندگي مي کرده اند نه نسل هاي آينده،
در نتيجه قرآن براي همه عصرها و نسل ها سودمند و هدايت کننده نخواهد بود. برخي
گمان مي کنند که هيچ ارتباطي بين شگردهاي دشمنان در گذشته با آن چه که امروز اتفاق
مي افتد وجود ندارد و شناسايي روش دشمنان اوايل اسلام که در قرآن بيان شده است سودی
براي شناخت تاکتيک هاي کنوني دشمن ندارد چه اين که فاصله گذشته و حال از هر جهت،
از زمين تا آسمان است. ولي حقيقت آن است که اين يک برداشت سطحي است، چون قرآن
علاوه بر اين که همه مسائل را بيان کرده، فراتاريخي هم مي باشد و قاعده «جری» و
«انطباق» اين که قرآن کتابي همگاني و هميشگي است و در غايب مانند حاضر جاري است و
به آينده و گذشته مانند حال منطبق مي باشد، مورد تاييد و قبول همه مي باشد و در
واقع، اين کتاب آسماني، صفت و اصل مهم «مشابهت تاريخي اقوام» را به رسميت مي
شناسد. آيات سوره هاي بقره/118 «و قال الذين لا يعلمون لولا يکلمنا الله او تاتينآ
ءايه کذ لک قال الذين من قبلهم مثل...» مومنون/ 44 و 81، مومن/ 5، سبا/ 24 و قصص /
58 بيانگر اصل «مشابهت تاريخي اقوام» مي باشند. از مجموع اين آيات در مي يابيم
راهکارهايي که در قرآن براي شناسايي و برخورد با دشمنان بيان شده در هر زماني
کاربرد و قابليت اجرايي دارد و با استعانت از آيات قرآن مي توانيم موضع گيري مناسب
و عاقلانه اي در برابر دشمن داشته باشيم.
واژه هاي
کليدي مرتبط با شناخت دشمن در قرآن
الف-
عدو: در قاموس قرآن «عدو» به معناي دشمن است; آن هم دشمني که هم در دل با انسان
عداوت دارد و هم در ظاهر مطابق آن رفتار مي کنند. به طور کلي، دو نوع دشمن وجود
دارد: يکي آن که يک شخص به فرد ديگر عداوت دارد همراه با انگيزه عداوت و دشمني.
ديگري اين که فرد با قصد و انگيزه عداوت نباشد بلکه داراي حالتي است که فرد مقابل
از آن متاذي مي شود.
ب- مکر: به معني خدعه و نيرنگ است. استاد مصطفي مراغي در
تفسير خود مکرر اين گونه بيان کرده اند: «مکر در اصل تدبير مخفي است که مکر شده را
نسبت به آنچه که گمان نمي کرد مي کشاند و غالبا در تدبير سوء و ناپسند به کار مي
رود.»
ج- کيد: به مفهوم حيله و نيرنگ، فريب دادن و کوشش کردن
است. از اين جهت، به جنگ «کيد» گفته مي شود. کيد در هيچ زماني بدون تامل و
انديشيدن به کار گرفته نمي شود.
د- خدع: به معني فريب دادن و قصد بدي نسبت به ديگران
داشتن است به گونه اي که از ديد طرف مقابل پنهان باشد. مراغي در تفسير اين آيه
«يخدعون الله و الذين ءامنوا...» مي گويد تعبير به «مخادعه» براي مبالغه است يا
بيانگر تکرار و دوام «خدعه» و نيرنگ منافقان به مومنين است.
هـ نفاق: به مفهوم مخفي کردن، کفر و تظاهر به ايمان است.
منافق کسي است که با روش مرموز در جامعه نفوذ کند و از طريق ديگر فرار کند. علاوه
بر واژه هاي فوق «کفر، ضلل، صد و بطانه» هم به بحث دشمن و شناخت دشمن در قرآن
مرتبط مي باشد، همه اين واژه ها بيش از هزار بار در قرآن مطرح شده است که هر کدام از
اين واژه ها و مشتقات آن ها به نوعي به شناخت دشمن مرتبط است و از طريق اين واژه
ها، راه براي شناسايي دشمن هموارتر مي گردد. حال به بحث درباره انواع دشمن از نگاه
قرآن مي پردازيم:
1- دشمن ايماني (شيطان و بعضي از همسران و فرزندان)
شيطان از ماده «شطن» به معناي فاصله گيرنده و دور شونده
است، در لغت به هر موجود منحرف کننده، سرکش و اختلاف گر گفته مي شود. شيطان با نام
هاي ابليس و خناس هم در قرآن مطرح شده، ابليس از «بلس» به معناي مايوس شده و خناس
به معني پنهان شده و باز پس رفته مي باشد. با تحليل مفهومي از واژه شيطان و خناس
در خواهيم يافت که اين دشمن حالت تهاجمي دارد و فاصله گرفتن او مبني بر واکنش آدمي
است که با ياد خدا صورت مي پذيرد. شيطان دشمن قسم خورده و ديرينه انسان است که با
اهداف خاصي به ميدان مي آيد و مبارزه اش حساب شده است، او از کمين گاه هايي که
انسان در آن ها به دام مي افتد آگاه است و به هيچ چيز جز به اسارت در آوردن آدمي
قانع نيست. او در پي اغواي همه آدميان جز مخلصان است.
قرآن به صراحت مي فرمايد: «ان الشيطن لکم عدو فاتخذوه
عدوا...» اين که شيطان دشمن آدمي است يک مطلب است و اين که انسان بايد متوجه باشد
و با هوشياري او را دشمن خويش بگيرد و در مقابل او ايستادگي و واکنش از خود نشان
دهد، مطلب ديگري است. در بسياري از آيات قرآن کريم از شيطان به عنوان دشمني آشکار
نام برده است.
خصوصيات شيطان يا مهارت هاي او در به اسارت کشيدن انسان
عبارتند از: زينت بخشي اعمال در نظر انسان (انفال/ 48، نحل/ 63) القاي وسوسه
(انعام/ 121، اعراف/ 20 - 21، طه/ 120;) تباه کردن و گسستن پيوندها (اسراء/ 53)
راندن از پشت و زمامگيري از رو به رو (مجادله/ 19;) دستور دادن به منکرها (حشر/16،
نور/ 21)
اما در برابر مهارت هاي شيطان، انسان به يکسري سياست هاي
اصولي براي مبارزه با شيطان نياز دارد: گام اول کاوش و بازنگري در حوزه جان است
براي شناخت بيماري ها در بعد رفتاري و شناخت کاستي ها و ضعف ها در بعد انديشه، گام
دوم، درمان بيماري ها و تصحيح انديشه ها و ارزيابي باورها و در نهايت پيش گيري از
آسيب ديدن و تلاش در بالندگي و عروج روح مي باشد. طبق آيات صريح قرآن انسان ابتدا
بايد نگهبان جان خويش باشد تا از شر دشمن ايماني در امان باشد و در مرحله بعد بايد
واکنش مناسب در مقابل هر نوع وسوسه دشمن داشته باشد سپس استعاذه و استغفار را در
درگاه خداوند ترک نکند. و در مرحله آخر پايداري و برخورد خصمانه با اين نوع دشمن
داشته باشد.
اما دشمن ايماني در شيطان خلاصه نمي شود آياتي از قرآن
مجيد بعضي از همسران و فرزندان را «عدو» معرفي کرده است. اما چرا بعضي از آن ها؟!
مرحوم طبرسي(رحمه الله) در اين باره بيان مي دارند: «برخي از همسران و فرزندان
آرزوي مرگ انسان را دارند تا ثروت او را به ارث برند و مسلما هيچ دشمني براي انسان
بدتر از آن نيست که آرزوي مرگ را براي انسان داشته باشد، برخي هم پدر و همسر را به
خاطر سودجويي وسوسه مي کنند تا دست به گناه و ستم زند و مقررات خدا را در جهت
هواهاي خود پايمال کند.» هم چنين علامه طباطبايي(رحمه الله)در اين زمينه بيان کرده
اند که «بعضي از زناني که با همسران مومن خود دشمني مي ورزند بدان علت است که
شوهرانشان ايمان دارند و عداوت به خاطر ايمان آن هاست، مي خواهند شوهران خود را از
اصل ايمان و يا از اعمال صالحه اي که مقتضاي ايمان است منحرف کنند و شوهران زير
بار نمي روند، قهرا زنان با آنها دشمني مي کنند چون دوست مي دارند شوهران به جاي
علاقه مندي به راه خدا و پيشرفت دين به اولاد و همسران خود علاقه مند باشند و براي
تامين آسايش آنان به دزدي و غصب مال مردم دست بزنند. در حقيقت، دشمن ايمان پدران و
همسران خود مي باشند.» خداوند متعال مومنان را چنين مورد خطاب قرار مي دهد که: «در
حقيقت برخي از همسران و فرزندان شما دشمنان شمايند، از آنان بر حذر باشيد...»
با اين اوصاف دريافتيم که دشمن ايماني دشمني جدي است که
ما چه بخواهيم چه نخواهيم با اين نوع دشمن دست به گريبانيم، پيامبر اکرم (صلي الله
عليه وآله) در اين باره مي فرمايند: «الا ان اعقل الناس عبد عرف ربه فاطاعه، و عرف
عدوه فعصاه; آگاه باشيد! خردمندترين مردم بنده اي است که پروردگارش را شناخته،
فرمانش برد و دشمنش را شناخته، نافرماني اش کند.»
2. دشمن خارجي - سياسي (يهود، مشرک و کافر)
برخي يهوديان به نام هاي عبرانيان و اسرائيلي ها هم
خوانده شده اند، در قرآن بيش از همه اقوام ديگر از بني اسرائيل سخن گفته شده است و
آن به علت شدت عناد و جهودشان نسبت به حق است، خداوند براي روشن و تبيين نمودن
ابعاد دشمني آنها با حق در آيات بسياري از نعمت هاي مختلف الهي بر آن ها سخن گفته
و سپس موضع آنها را در برابر اين نعمت ها بيان کرده است که چگونه ناسپاس و بهانه
جو هستند.
برخي از يهوديان ، آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده
که از حد و حصر خارج است. در همان روزهاي پيدايش، آن قدر با پيامبر عظيم الشان خود
کج روي و بدرفتاري کردند که چندين مرتبه برايشان عذاب نازل شد. در سوره مائده
يهوديان به عنوان دشمن ترين دشمنان معرفي شده اند: «لتجدن اشد الناس عد وه للذين
ءامنوا اليهود والذين اشرکوا...»
از مشرکان نيز در آيه 82 سوره مائده به عنوان دشمن ترين
دشمنان معرفي شده اند; چنان که کفار هم طبق آيات صريح قرآن کريم هرگز خيرخواه اهل
حق نيستند (بقره/ 105)، در راه خدا موانعي را براي باز ماندن مسلمانان از اين راه
ايجاد مي کنند (انفال/ 36)، سعي و تلاش مي کنند که اهل حق را به کفر برگردانند
(نساء/ 89)، خيلي علاقه مند به غفلت مسلمانان مي باشند (نساء/ 102) و نهايت سعي و
تلاش خود را براي نابودي حق دارند. طبق آيه 56 از سوره کهف، به طور کلي در سه آيه
از قرآن کريم کافران به عنوان دشمن نام برده شده اند: نساء/
101، ممتحنه/1 و صف /14
3- دشمن داخلي - سياسي (منافق)
منافق، کسي است که ظاهر و باطن او يکي نباشد و به اصطلاح
«دورو» باشد. منافق اختصاص به اسلام ندارد بلکه آن دسته افراد دور از منطق و
استدلال هستند که براي اغراض شخصي خود تا آن جا که شرايط اجازه مي دهد کارشکني مي
کنند ولي به دوستي تظاهر مي نمايند.
خطرناک ترين دشمن چه در مجموعه اعتقادات ديني و مذهبي و
چه در ناحيه معاشرت هاي اجتماعي دشمن ناشناخته است، دشمن شناخته شده هر چند هم قوي
و نيرومند باشد، ضررش کمتر و خيانت او قابل دفاع و جبران است زيرا هويت او معلوم و
سوء قصد او روشن است، اما دشمن ناشناخته هر چه هم کوچک و ناتوان باشد چون نقابي از
دوستي و محبت بر چهره دارد و شعار او شعار توده مردم است; ولي زير آن نقاب و لباس
ظاهري، دلي مملو از کين و عداوت و خنجري زهرآلود و کشنده پنهان دارد و همواره منتظر
فرصتي است تا به اغراض پليدش جامه عمل بپوشاند. اسلام در طول تاريخ خود بيشترين
ضربه را از منافقان خورده است. به همين دليل است که قرآن سخت ترين حملات خود را
متوجه منافقان ساخته است و بزرگ ترين اعلام خطر را درباره آن دسته از دشمنان داشته
است که مي فرمايد: «هم العدو فاحذرهم» طبق اين فراز نوراني، تنها منافقان دشمنان
حقيقي هستند و بايد از آنان پرهيز نمود. بنابر گفته علامه طباطبايي(رحمه الله:)
«بدترين دشمن انسان آن کسي است که واقعا دشمن باشد و آدمي او را دوست خود
بپندارد.»
خطر قشر «منافقين» براي اسلام و مسلمانان تا آن جاست که
پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مورد نقشه هاي خائنانه آنها مي فرمايد: «من بر امتم
نه از مومنان بيمناکم و نه از مشرکان; » چرا که مومن ايمانش مانع ضرر او است، و
خداوند مشرک را به جهت شرکش رسوا مي کند، «ولي من از منافق بر شما مي ترسم که از زبانش
علم مي ريزد و سخناني مي گويد که براي شما دلپذير است، اما اعمالي (در خفا) انجام
مي دهد که زشت و بد است.» در برخي از آيات قرآن منافقان بدتر از کفار تلقي شده
اند: (نساء/ 145.) سر اين حقيقت از نظر انديشمند و فاضل محترم، حضرت آيت الله
جوادي آملي آن است که: «اولا منافقان از کافران و مشرکان زيان بارترند، ثانيا،
منافقان هر چند مانند کافران در درون، منکر دين هستند، ولي اهل کتمان، دروغ، خدعه
و استهزاء نيز هستند. کسي که کفرش، کفر محض است، ديگر به اين پليدي هاي نفساني
مبتلا نيست، ولي کفر منافق آميخته با اين بدي ها است.»
ويژگي هاي
منافقان در قرآن
خصوصيات
متعددي که قرآن براي منافقان بيان نموده است، تصوير روشني را از شخصيت منافق ارائه
مي دهد که در قالب خصوصيات ذيل قابل تبيين است.
- خصوصيات عقيدتي: عدم اتخاذ موضعي مشخص در برابر توحيد،
اظهار ايمان در ميان مسلمانان و اظهار شرک در ميان مشرکان (بقره/ 204 و منافقون/
2;)
- خصوصيات عبادي: عبادت از روي ريا و عدم اعتقاد، ايستادن
به نماز همراه با تنبلي و بي حالي (نساء/108 و 141 - 143 و توبه/ 54;)
- خصوصيات اجتماعي: امر به منکر و نهي از معروف (توبه/
67)، کفر ورزيدن در پوشش ايمان، افساد در پوشش اصلاح و نيرنگ بازي و چند چهرگي
(بقره/ 10-8) داراي قيافه حق به جانبند و سعي دارند که مردم را تحت تاثير قرار
دهند (منافقون/ 5-1)، تضعيف باورهاي ديني و شبهه افکني (آل عمران/ 154، احزاب/12)،
تحقير مومنان (بقره/ 14، توبه/ 79، هود/ 27 و شعراء/ 111) و سوگند بسيار براي
باوراندن حرف خود به مردم (توبه/ 56 و منافقون/ 2.)
- خصوصيات اخلاقي: عدم اعتماد به نفس، ترس و بخل (احزاب/
19، منافقون/ 7، توبه/ 67)، لجاجت (بقره/ 18 و اعراف/ 179)، خودبزرگ بيني (بقره/
206)، پيروي از هواي نفس (محمد/ 16)، توجيه گناه (نساء/ 62.)
- خصوصيات سياسي: دوستي با بيگانگان (مجادله/ 14)، فتنه
انگيزي (توبه/ 48-47)، فرصت طلبي (نساء/ 141، احزاب/ 20-19)، ايجاد جنگ رواني
(نساء/ 83 و احزاب/ 60)، نپذيرفتن حکومت ديني (نساء/60- 61) و مخالفت عملي با
دستورات ولايت (نور/ 62 - 63.)
حضرت علي(عليه السلام) در اين باره مي فرمايند: «از دشمن
مخفي بيش از دشمن آشکار بر حذر باش.» اصولا خصوصيت اصلي شخصيت منافق همان ترديد در
انتخاب ايمان و کفر است که نشانه ترسو بودن و عدم اعتماد به نفس او است که درباره
منافقان هر عصري جاري است.
سياست اصولي دشمن براي مبارزه
جنگ و عناد دشمنان هميشه شکل ثابتي نداشته است و شيوه هاي
مختلف و متنوعي را براي پيکار و از پا درآوردن حريف خود، متناسب با اوضاع و شرايط
مبارزه به کار مي برند، اصولي را بر مي گزينند و به عنوان خط مشي کلي بر مبناي
آنها راهکارها و مراحل عمليات را براي دست يابي به مقصد خود برنامه ريزي مي کنند.
به يقين، شيوه هاي مبارزه دشمنان سياسي با دشمنان ايماني از هم متمايز مي باشد، هر
چند هر دو هدف واحدي را دارند و آن به اسارت کشيدن انسان است و پر واضح است که
بايد شيوه هاي تدافعي هم در مورد اين دو دسته با هم فرق داشته باشد. شيوه هاي
مبارزه دشمنان ايماني در بحث مربوط به شيطان، بعضي از همسران و فرزندان مطرح شد
اما در خصوص دشمنان سياسي گفتني است که شيوه هايي که دشمنان اسلام براي مبارزه با
رهبر حکومت اسلامي که از قدرت نفوذ و تاثير در جبهه سياسي و اجتماعي برخوردار است
به کار مي برند، از منظر قرآن عبارت است از:
الف) شکستن قداست رهبري با استفاده از حربه تهمت و افتراء
که در سوره مومن/ 26 به اين مطلب اشاره شده است.
ب) ايجاد ترديد و ابهام در بين مردم نسبت به حقانيت رهبري
(اعراف/ 75، رعد/ 43، فرقان/ 8-7، تغابن/6.)
ج) تحقير و استهزاي رهبري (هود/ 38، انبياء/ 36، حجر/ 11،
زخرف/ 52.)
د) تهديد رهبري که انواع مختلف آن در قرآن بيان شده است
(آل عمران/ 21، انفال/ 30، اعراف/ 88، ابراهيم/ 13، شعراء/ 29و16، قصص/ 20.)
دشمن براي گمراه کردن پيروان حق و تضعيف و تحريف مباني
مکتب اسلام، به راهکارهاي گوناگوني ممکن است روي بياورد که عبارت اند از:
الف) تلاش براي گمراه کردن از طريق صرف هزينه هاي کلان
(انفال/ 30;) ب) اشاعه فساد، نشر اکاذيب و پخش شايعات (لقمان/ 6، انعام/ 144)، ج)
اختلاف افکني و تفرقه انگيزي (قصص/ 4;) د) محاصره اقتصادي (منافقون/ 7;) ه-) تمسخر
و دست انداختن (بقره/ 14 و 212، مطففين/ 29 - 32;) و) تهمت هاي ناروا و اعزام
عوامل نفوذي (توبه/ 47;) ز) ترويج فرهنگ استعماري، تضعيف روحيه مسلمانان و تبليغات
سوء (نساء/ 83، ممتحنه/1.)
برخورد دشمن با دين و مذهب و مباني مکتب نيز داراي شکل
ثابتي نمي باشد. دشمن همواره در طول تاريخ حسابگرانه وارد عمل شده و در شرايطي که
مذهب در رگ و پوست مردم ريشه دوانده است، دشمن براي ضربه زدن، خود را مزين به لباس
مذهب مي کند و اتهامات و برچسب هاي گوناگون را به رهبر، مکتب و امت اسلامي بيان مي
دارد. البته اين شيوه ها خود نشان دهنده ضعف و زبوني دشمنان امت اسلامي است چون
نمي توانند در قداست و عظمت اسلام و مسلمانان عيب و نقصي پيدا کند، به اين شيوه ها
متوسل مي شوند.
سياست
اصولي مبارزه با دشمن
به طور کلي، سه اصل مهم در برخورد با دشمن وجود دارد:
ابتدا دشمن شناسي است و آن چه بعد از شناخت دشمن در دفاع هوشمندانه نقش مهم و
اساسي را ايفا مي کند، شناخت راههاي تدافعي آن مي باشد که بايد براي آموختن اين
شيوه ها به «قرآن و عترت» روي آورد که در تاريکي ها، «نورالمبين» و در تنش هاي
اجتماعي «حبل المتين» ودر طوفان هاي سهمگين حوادث «عروه الوثقي» مي باشند و البته
عترت پيامبر است که مفسر و مبين قرآن مي باشد.
اصل دوم طبق آيه 60 از سوره انفال، هوشياري و کسب اقتدار،
مجهز شدن به مدرن ترين سلاح ها و آمادگي کامل در مقابل دشمن است.
و اصل سوم در برخورد با دشمن، ممنوعيت دوستي با دشمن است
که بسياري از آيات قرآن به آن اشاره کرده است: احتياط در برخورد با دشمن (بقره/
120، آل عمران/ 69)، عدم طرح دوستي با دشمن (نساء/ 89 و 144، مائده/ 82، ممتحنه/
4-1)، ايمن ندانستن خود از وسوسه دشمنان (نساء/ 45-44)، عدم اعتماد در گفتن راز به
دشمنان (آل عمران/ 118 - 120، منافقون/ 14)، سازش ناپذيري در برابر دشمنان (آل
عمران/ 146، هود/ 113) و پرهيز از دوستي با يهود و نصاري (مائده/ 52-51) همگي از
جمله هشدارهايي است که قرآن کريم اعلان فرموده است.خداوند علاوه بر هشدارهاي فوق
يک راهکار اصلي و اساسي به مسلمانان توصيه مي کند و آن آراسته شدن به لباس صبر و
تقوي است که آيه 120 سوره آل عمران به آن پرداخته است: ...«ان تصبروا وتتقوا لا
يضرکم کيدهم شيا...» نقطه پيوند صبر و تقوي و مصونيت از نيرنگ هاي دشمنان در اين
است که اولا اين دو (صبر و تقوي) سبب: نيرومندي در کارها (آل عمران/ 186)، زدودن
ترس و اندوه از دل ها (احقاف/ 13) و نيز نزول امدادهاي غيبي از جانب خدا براي
صاحبان اين دو فضيلت است. در اين صورت است که تيرهاي توطئه دشمنان به هدف اصابت
نمي کند و نقشه هاي آنان ناکام مي ماند.
دشمن شناسی از دیدگاه امام علی(ع)
ازمباحث مهم در سیره امام علی(ع)، رفتار حضرت با دشمنان است.این بحث، هم از جهت دشمن شناسی و هم شیوه درست برخورد با دشمن را می آموزاند. امام علی(ع) با دشمنانی مواجه بود که پیامبر(ص)با این نوع دشمن مواجه نبود. پیامبر با کسانی مقابله کرد که با گفتار و رفتار خود زنده بادبت!! می گفتند اما امام علی(ع) با کسانی رو به رو بود که سابقه درخشانی در خدمت به اسلام داشتند! اهل عبادت و قرآن و شب زنده داری بودند; با این همه از روح مکتب بی خبر بوده و همین امور، زمینه ساز مقابله آنان با حکومت عدالت گستر مولا علی(ع)شد. امام علی(ع) در حقیقت با نفاق پنهان مواجه بود و پرواضح است که برخورد با این دشمن به مراتب سخت ترازبرخورد با کفر آشکاراست. بر این اساس است که امام علی(ع) برخورد با دشمنانی این چنین را از مفاخر خود برمی شمرد: «ایها الناس فانی فقات عین الفتنه و لم یکن لیجتری ء علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها واشتد کلبها; مردم! این من بودم که چشم فتنه را درآوردم و کسی جز من جرات بر آن نداشت بعد از آن که امواج فتنه همه جاگسترده بود و هاری آن فزونی یافته بود. حکومت حدودا پنج ساله امیر مؤمنان علی(ع) با سه جریان مخالف مواجه بود: 1- جاه طلبان و مقام پرستان که در خط مقدم بیعت کنندگان بامولا علی(ع) بودند و امید آن داشتند که از این راه بتوانند به دنیایی آباد و مقام و ریاستی که در پی آن بودند برسند، اما پس از آن که امام علی(ع) به حکومت رسید و ارزش های الهی را به جای ارزش های پوسیده جاهلی نهاد، ازحکومت حضرتش مایوس شده و شروع به مخالفت با آن نموده و علیه حکومت اسلامی امام علی(ع) شورش کردند نام این گروه در تاریخ اسلام «ناکثین » -پیمان شکنان می باشد. 2- ظالمانی که از حکومت پیشین بهره ها می بردند، دزدی ها وغارت گری ها می نمودند و از این راه اموال فراوانی به هم زده بودند و با سر کار آمدن حکومت عدل از این غارت گری ها ممنوع گشته و به شدت با ستم آنان مبارزه شد. نام این گروه در تاریخ اسلام «قاسطین » است. «قسط » هم به معنای عدالت و هم به معنای ظلم و عدول از حق آمده است. راغب در مفردات می گوید:«قسط به معنی سهم و نصیب است و هرگاه سهم و نصیب دیگری گرفته شود، قسط به آن گفته می شود و این مصداق ظلم است. 3- کوته فکران و متحجرانی که فقط ظاهری از دین را دیده بودندو حقیقت آن را نفهمیده بودند و به شدت بر عقیده باطل خوداستوار بودند. اینان نیز سر شورش بر حکومت مولا علی(ع)برآوردند. نام این گروه «مارقین » است و نام دیگرشان خوارج که بعد ازداستان حکمین، در صفین بر ضد امام برخاستند و پرچم مخالفت را برافراشتند. این واژه،ازماده «مروق » به معنای پرش تیراز کمان است گویی آنها قبلا در دایره حق بودند ولی به خاطر تحجر و نادانی و خودخواهی از مفاهیم اسلامی و تعلیمات آن به دور افتادند. این سه جریان مخالف را پیامبر گرامی اسلام(ص) در سخنان خود به صراحت پیش بینی فرموده بود: ابو ایوب انصاری گوید: «امر رسول الله(ص) علی بن ابی طالب(ع) بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین; پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) دستور داد که با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین پیکار کند.» خود حضرت نیز در خطبه شقشقیه با همین نام مخالفین خود را نام برده است: «فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخری و قسط آخرون...; هنگامی که قیام به امر خلافت کردم جمعی پیمان خود را شکستند و گروهی به بهانه ای واهی سرازاطاعتم پیچیدند وازدین خدا بیرون پریدندو دسته دیگری راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند.» تحلیل و بررسی عملکرد این سه جریان مخالف و موضع امام علی(ع) در برابر آنها;نقش ارزنده ای در آگاهی امت اسلامی ما ازجریان های مخالف نظام ونیز الهام بخش نحوه برخورد با آنان خواهد بود. به یاری خداوند، بر آنیم که به تحلیل این سه جریان مخالف از دیدگاه مولا علی(ع) بپردازیم. در این مقاله به عنوان مدخل، بحثی پیرامون دشمن شناسی از دیدگاه مولی تقدیم می داریم.
اقسام دشمن از دیدگاه امام علی (ع)
ازطرفی از سخنان حضرت استفاده می شود که دشمن بر دو نوع است ودو نوع برخورد می طلبد: 1-دشمن آشکار; 2- دشمن پنهان از دیدگاه امام(ع) کم خطرترین دشمنی است که دشمنی خودرا آشکار کرده است: حضرت فرمود: «اوهن الاعداء کیدا من اظهرعداوته; سست ترین دشمنان کسی است که عداوتش را آشکار ساخته است.» «من اظهر عداوته قل کیده آن کس که دشمنی اش را اظهارکرده توطئه و مکرش کم است.» و خطرناک ترین دشمنان است که دشمنی اش را پنهان می کند همان که قرآن کریم نامش را نفاق گذارده است. امام علی(ع) در این زمینه می فرماید: «شر الاعداء ابعدهم غورا واخفاهم مکیده; بدترین دشمنان کسی است که عمیق تر بوده و بیش تر کیدش را مخفی می دارد. »درسخنی دیگر فرمود: «اکبر الاعداء اخفاهم مکیده; بزرگ ترین دشمنان کسانی اند که حیله خود را بیشتر پنهان می دارند. » این دشمنی خطرناک ترین دشمنی ها است، و بدترین ضربه به مکتب از ناحیه اینان بوده است. امام علی(ع) در این زمینه می فرماید: «انما اتاک بالحدیث اءربعه رجال لیس لهم خامس: رجل منافق مظهر للایمان متصنع بالاسلام لایتاثم و لا یتحرج یکذب علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم متعمدا فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوا منه و لم یصدقوا قوله و لکنهم قالوا صاحب رسول الله(ص) رآه و سمع منه و لقف عنه فیاخذون بقوله; افرادی که نقل حدیث می کنند، چهار دسته اند و پنجمی نخواهدداشت: نخست منافقی که اظهار اسلام می کند، نقاب اسلام را به چهره زده نه از گناه باکی دارد و نه از آن دوری می کند و عمدا به پیامبر(ص)دروغ می بندد. اگر مردم می دانستند که این شخص منافق و دروغ گواست از او قبول نمی کردند و تصدیقش نمی نمودند، اما چون از واقعیت او آگاه نیستند می گویند وی صحابه رسول خدا است پیامبر(ص) را دیده از او حدیث شنیده و مطالب را از او دریافت کرده است به همین دلیل به گفته اش ترتیب اثر می دهند.»
هشیاری در برابر دشمن از نظر امام علی (ع)
از نکاتی که امام علی(ع) در رابطه با دشمن بر آن تاکید داردآن است که باید پیوسته هشیاری در برابر دشمن را حفظ کرد وهرگز نباید دشمن را کوچک شمرد: حضرت فرمود: «لا تستصغرن عدوا وان ضعف; هرگز دشمن را کوچک مشمار، هرچند ضعیف باشد.» دانی که چه گفت زال با رستم گرد دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد نیز فرمود: «لا تامن عدوا و ان شکر;ازدشمن در امان نباش،هرچند از دشمن شما سپاس گزاری می کند.» باید پیوسته دشمن را زیر نظر داشت که اگر لحظه ای غفلت صورت گیرد، چه بسا ضربه های آسیب ناپذیری از ناحیه دشمن وارد شود امام علی(ع) فرمود: «من نام عن عدوه، انبهته المکائد; کسی که از دشمن غفلت کند،حیله ها و کیدهای دشمن بیدارش خواهد ساخت.» حضرت در عهدنامه بعد از آن که مالک را سفارش به پذیرش صلح شرافت مندانه می کندمی فرماید: «و لکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدوربما قارب لیتغفل فخذ بالحزم و اتهم فی ذلک حسن الظن; زنهار، زنهار سخت از دشمنت پس از پذیرش صلح برحذر باش، چرا که دشمن گاهی نزدیک می شود که غافلگیر سازد.بنابراین دوراندیشی را به کار گیر و در این موارد خوش بینی رامتهم کن!» و حضرت از ویژگی های خویش را، همین هشیاری در برابر دشمن می داند و می فرماید: «و الله لا اکون کالضبع تنام علی طول اللدم حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها; به خدا سوگند من هم چون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم در برابر لانه اش به خواب رود تا صیاد به او رسد ودشمنی که در کمین او است غافلگیرش کند (من غافلگیر نمی شوم).» سخن مولا(ع) ضرب المثلی است پیرامون ساده لوحی و آن این است: کفتار حیوان ابلهی است وبه آسانی می توان آن را شکار کرد; به این ترتیب که صیاد آهسته با ته پای خود یا قطعه سنگ یا چوب دستی به در لانه کفتار می زندو او به خواب می رود سپس او را به راحتی صید می کند. حضرت(ع) دربرابر این پیشنهاد که از تعقیب طلحه و زبیر صرف نظر کند، سخن فوق را فرمود و به حق پیشنهاد فوق بسیار ساده لوحانه بود، چراکه نقشه این بود که آنها بصره و سپس کوفه را در اختیار خودبگیرند و معاویه با آنها بیعت کند و در شام از مردم نیز برای آنان بیعت بگیرد و به این ترتیب بخش های عمده جهان اسلام دراختیار جاه طلبان پیمان شکن قرار گیرد و تنها مدینه در دست علی(ع) بماند. امام علی(ع) با آگاهی کامل از این توطئه به سرعت ابتکار عمل را در دست گرفت و نخستین توطئه و تلاش جدایی طلبان را در نطفه خاموش ساخت و به آسانی بصره و کوفه و تمام عراق را نجات داد. این سخن امام علی(ع) درس است به همه زمامداران و مسئولان کشورهای اسلامی که برای مقابله با خطرات دشمن گاه روزها، بلکه ساعت ها و لحظه ها سرنوشت سازاست نباید فرصت را به سادگی از دست بدهند و تسلیم پیشنهادهای سست عافیت طلبان گردند. امام(ع)افرادی که این لحظات حساس را از دست می دهند به کفتار تشبیه کرده است. این تشبیه از چند جهت قابل توجه است: «کفتار» حضور دشمن را احساس می کند، ولی با زمزمه های او به خواب می رود; خوابی که منتهی به اسارت و مرگ او می شود. «کفتار» در خانه و لانه خود شکار می شود. «کفتار» حتی بدون کم ترین مقاومت در چنگال دشمن گرفتارمی گردد و به دام می افتد. کسانی که فرصت های زودگذر را با خوش باوری ها یا ضعف و سستی یاتردید و تامل از دست می دهند، هم چون کفتارند، به خواب می روندو در خانه و لانه خود به دام می افتند و مقاومتی نشان نمی دهند.این سخن بدان معنی نیست که بی مطالعه یا بدون مشورت و در نظر گرفتن تمام جوانب کار اقدام کنند، بلکه باید با مشاورانی شجاع و هوشیار مسائل را بررسی کرد و پیش از فوت وقت اقدام نمود.